صفحه اصلی > خدمات به کارکنان > امور اداری > روابط کار و مددکاری اجتماعی > آرشیو اخبار > حکایات
 |
اخبار > حکایت کوزه ای که ترک کوچکی داشت |
 |
چاپ ارسال به دوست |
 حکایت کوزه ای که ترک کوچکی داشت
در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دوکوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست... چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد. یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت . مرد دو سال تمام همین کار را می کرد . کوزه سالم و نو مغرور بودکه وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام میدهد . اماکوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد. هرچندمیدانست آن ترک ها حاصل سالها کار است .کوزه پیرآنقدرشرمنده بودکه یک روز وقتی مردآماده می شدتا ازچاه آب بکشدتصمیم گرفت با اوحرف بزند" ازتومعذرت میخواهم تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای و فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. " مرد خندیدوگفت"وقتی برمیگردیم با دقت به مسیر نگاه کن"موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده ، سمت خودش،گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند. مرد گفت"می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم. اینطرف جاده بذرسبزیجات وگل پخش کردم وتوهم همیشه وهرروز به آنها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟ " |
١٦:٠٥ - 1393/08/06 / شماره : ٧١١٤ / تعداد نمایش : ٩٨٢ |
...در حال ثبت نظر  نظر شما ...در حال ثبت نظر  خروج
|
|